دختر متولد پـــايــيــــز
آب آیینه عشق گذران است
سلام به همه دوستاي خوبم : اول از همه يه معذرت خواهي به تمام اونايي كه توي اين يه ماه منو فراموش نكردن و واسم نظر دادن اما من نتونستم بهشون به خاطر امتحاناتم سر بزنم ، اما حالا ديگه اين غول بي شاخ و دم كه اسمش رو گداشتن امتحان نهايي تموم شد با هر سختي كه بود ديگه گذشت . اميدوارم كه حال همتون خوب باشه و توي همه امتحانات زندگيتون بهترين نمره رو كه همون 20 ميشه رو بگيرين . شاد و موفق باشين . ‹‹ من يك چهار ديواري دارم ›› من يك چهار ديواري دارم و كاغذ و قلمي ، قلمي كه گاه و بي گاه جور مرا ميكشد و حرف هاي ناگفته ام را بر روي كاغذ مي نويسد . در آن لحظه قلمم مثل زبانم بي جان نيست ، من من نمي كند كم نمي آورد و مي نويسد . . . شيوا ، بي غلط و بدون بروز هر گونه احساسي ! وقتي مي نويسم گونه هايم سرخ نمي شوند اشك هايم فرو نمي ريزند عصباني نمي شوم صدايم هم نمي لرزد و كاغذ چه صبور ، نوشته هايم را گوش مي دهد واكنشي از خشم در او نيست نگاه عاقل اندر سفيه نمي اندازد مرا به خاموشي وا نمي دارد و تنهايم نيز نمي گذارد . . . در آخر من آرام و سبكبال ، به كاغذم مي گويم : همه اين ها را گفتم كه بگويم گفتن بلد نيستم اما نوشتنم بد نيست ! و او هم چنان صبور گوش مي كند . . . آن گاه كاغذ را به آب مي سپارم و آب مي داند كه آن را به دست چه كسي برساند . . . و من دوباره به چهار ديواري ام باز مي گردم در پي قلم و كاغذ صبوري ديگر . . . من يك چهار ديواري دارم . . . 
| قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت |


