تبليغاتX
دختر متولد پـــايــيــــز


دختر متولد پـــايــيــــز

آب آیینه عشق گذران است

 

نمیتونم ببخشمت دور شو برو نبینمت

تیکه ای بودی از دلم خشکیدی و بریدمت

هزارو یک رنگی بگو دروغ و نیرنگی بگو

واسه دل عاشق من بدنامی و ننگی بگو

راهمو سدکردی عزیز

عشقمو ردکردی عزیز

خودت ندونستی چی کردی تو با ما بد کردی عزیز

یادت میاد گفتم بهت اگه نمیشی مرحمم

تورو خدا زخمم نشو که تیکه پارست بدنم

تو عین نا باوریام

تو هم شدی یه زخم نو

هیچ نمیخوام مثل تو شم از جلوی چشام برو

راهمو سد کردی عزیز

عشقمو رد کردی عزیز

خودت ند ونستی چی کردی با ما بد کردي عزیز...

 

وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداشته با شه ...

وقتي ديگه قدرت فرياد زدنم نداشته باشي ......

وقتي ديگه هر چي دل تنگت خواسته باشه گفته باشي...

وقتي ديگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته با شن...

وقتي از درون تمام وجودت يخ بزنه ....

وقتي چشم از دنيا ببندي وآرزوي مرگ كني...

وقتي احساس مي كني ديگه هيچ كس تو رو درك نمي كنه...

وقتي احساس كني تنها ترين تنهاي دنيا هستي ...

و وقتي باد شمع نيمه سوخته اتاقتو خاموش كرد ...

چشمهايت را ببند و با تمام وجود خدا رو صدا بزن.

 

 

داني اولين بوسه جهان چگونه کشف شد؟ در زمان هاي بسيار قديم زن و مردي پينه دوز يک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دستهايش به کار بود، تکه نخي را با دندان کند، به زنش گفت بيا اين را از لب من بردار و بينداز. زن هم دست هايش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب هاي مرد بردارد، ديد دستش بند است، گفت چکار کنم؟ ناچار با لب برداشت. شيرين بود. ادامه دادند.

 

نوشته شده در دوشنبه 27 فروردین1386| ساعت 8 بعد از ظهر| توسط یاسمن| |

(( مثبت انديشي))

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است.

پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
.

بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
و معامله به این ترتیب انجام می شود
.

نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید
چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید.

 

((اگر كاري كه مي كني ، هوشمندانه باشد))

 

مردی هر روز در بازار گدايی می‌کرد و مردم هم حماقت او را دست می‌انداختند.

  دو سکه به اونشان می‌دادند که يکی از طلا بود و يکی از نقره.

 اما مرد گدا هميشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد.

اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند

 و دو سکه به او نشان می‌دادند و مرد گدا هميشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد.

تا اينکه مرد مهربانی از راه رسيد و از اينکه مرد گدا را آنطور دست

می‌انداختند٬ ناراحت شد.  درگوشه ميدان به سراغش رفت و

گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار.

مرد پاسخ داد: حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ ديگر مردم

 به من پول نمی‌دهند تا ثابت کنند که من از آنها احمق‌ترم. شما نمی‌دانيد تا حالا

  با اين کلک چقدر پول گير آورده‌ام.!!!!

نتيجه اخلاقي:  اگر کاری که می‌کنی٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند ...

نوشته شده در دوشنبه 13 فروردین1386| ساعت 10 بعد از ظهر| توسط یاسمن| |

عشق ...

عشق، سرطان دوست داشتن است.

عشق، عقد دائمي ما با غربت است.

عشق، شماره تلفني است كه سالها بدنبال آن مي گرديم.

عشق، آمپول ب كمپلكس معرفت است.

عشق، اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود.

عشق، آسانسور حيات بشر است. واي بحال كسي كه توي اين آسانسور گير كند.

عشق، قند متافيزيكي است كه در دل آدم آب مي شود.

عشق، شب نامزدي ما با جدايي است.

عشق، نردباني است كه ما را از خود بالا مي كشد.

عشق، همان فعل انفعالي است كه در برابر گل سرخ به ما دست مي دهد.

عشق، عزرائيل زيبايي است كه با  رسيدن، جسم ما رامي گيرد و قبض روح راامضا مي كند.

عشق، اولين آهي است كه در آيينه كشيده ايم.

عشق، اولين حقوق ما از باجه معرفت است.

عشق،خريد وفروش پاياپاي عاشق و معشوق است.

عشق، لك لكي است كه روي درخت خاطرات ما لانه كرده .

عشق، مقصد نيست، بلكه مركبي است براي رسيدن به مقصد.

عشق، تنها مهماني است كه بدون دعوت وارد ميشود،كافيست درخانه قلب را بازبگذاريد.

عشق، يك لحظه آرامش است و هزار لحظه گرفتاري.

عشق، بينايي را مي گيرد و دوست داشتن مي دهد.

عشق، صداي فاصله ها، فاصله هايي كه غرق ابهامند.

عشق، تنها دردي است كه بيماربدنبال علاج نيست، زيرا درد عشق برايش مطلوبتراز سلامتي است.

 گرفتي عشق چيه؟؟؟؟؟

 

نوشته شده در شنبه 11 فروردین1386| ساعت 11 بعد از ظهر| توسط یاسمن| |

اي ستاره هاي شبها غم من قّدِ يه دنياست

دوست دارم بگم براتون که دلم واسه چي تنهاست

از آدمها گريزونه اين دلم آخه ميدونه

کسي نيست تا بشه پيدا از چشاش عشقو بخونه

چرا مردم نگرونن؟نميخوان عاشق بمونن

وقتي همديگرو دارن قدر هم رو نميدونن

آي ستاره آي ستاره قلب من بي کس وکاره

اونکه من واسش هلاکم به دلم کاري نداره

وقتي هيچکس رونداري سرروشونه هاش بذاري

زنده بودن مثه مرگه وقتي که عشقي نداري

آي ستاره خيلي سخته لحظه هاي بي قراري

غم برات هديه بياره کسي که دوسِش ميداري
......

نوشته شده در پنجشنبه 9 فروردین1386| ساعت 11 بعد از ظهر| توسط یاسمن| |

 

 

مرد و زن جواني سوار بر موتور در دل شب مي راندند .

 

آن ها عاشقانه ... يكديگر را دوست داشتند

زن جوان : يواش برو من مي ترسم


مرد جوان : نه اين جوري خيلي بهتره


زن جوان : خواهش ميكنم من خيلي مي ترسم


مرد جوان : خوب ، اما اول بايد بگويي كه
دوست دارم


زن جوان :
دوست دارم ، حالا ميشه يواش تر بروني

مرد جوان : م
نو محكم بگير

زن جوان : خوب ، حالا مي شه يواش بري

مرد جوان : به شرط اين كه كلاه كاسكت

 

مرا برداري و روي سر خودت بگذاري ، آخه

 

نمي تونم راحت برونم اذيت مي كنه

روز بعد واقعه اي در روزنامه ثبت شده بود برخورد

 

موتور سيكلت با ساختمان حادثه آفريد .

 

در اين سانحه كه به دليل بريدن ترمز موتور سيكلت

 

رخ داد يكي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت

مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود .

 

پس بدون اينكه زن جوان را مطلع كند با

 

ترفندي كلاه كاسكت خود را بر سر او گذاشت و

 

خواست تا براي آخرين بار دوستت دارم را

 

از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند...

نوشته شده در چهارشنبه 8 فروردین1386| ساعت 11 بعد از ظهر| توسط یاسمن| |


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت