تبليغاتX
دختر متولد پـــايــيــــز


دختر متولد پـــايــيــــز

آب آیینه عشق گذران است

* گاهی اوقات است که هیچ اتفاقی نمی افتد

نه سری به سنگ می خورد و نه پایی در گل فرو می رود

گاهی اوقات همه چیز زیادی امن و امان می شود یک آرامش بی نظیر و وحشتناک و اینجاست که دل آدم به شور می افتد.

از خدا بعید است که روزها همین طور ساده و معمولی بگذرند. بدون تلنگر، بدون گوشمالی، بدون یک غم کوچک صمیمی...

گاهی اوقات سکوت خدا یعنی نادیده گرفتن ما

یعنی آن ریسمانی که ما را به خدا وصل می کرد پاره شد

یعنی خدا دیگر به ما کاری ندارد.

مثل موقعی که سر جلسه ی امتحان خدا نشسته ای و اگر تقلب کنی برای خدا اصلا فرقی نمی کند، کاری به کار تو ندارد.

خدایا ما را سر جلسه ی امتحان خودت راه بده، غلط های ما را بگیرو به رویمان

بیاور، نگذار که این طور روی هم تلنبار شوند.

خدایا!

* آن کس که از کنار پنجره می گذرد و تو فکر می کنی که او خوشبخت است

شاید خودت باشی که از کنار پنجره می گذری

و کلاه از سر برمی داری، برای کسی که روبروی پنجره ایستاده است.

 

* خصلت آدمیزاد این است، به دنبال آنچه ندارد می رود و آنچه را دارد اصلا

نمی بیند و به داشتنش مثل یک حق طبیعی عادت می کند !

مثل دستش، مثل نفس کشیدن، مثل چشم هایش

و مثل همه واقعیت های حیاتی زندگی...

که چون همراه آدمند برایش عادی می شوند و بی ارزش ،

مگر اینکه از دستشان بدهد...

* لحظه هایی در زندگی هست که توی ذهن آدم حک می شود،

مثل یک عکس و تصویر همیشه توی ذهن، دست نخورده و ثابت می ماند و آدم به گذشته که برمی گردد درست به روشنی روز اول جلوی چشمش نقش می بندد.

* عشق معجون غریبی ست، همان قدر که می تواند کشنده باشد، قادر است اکسیر زندگی هم باشدو همان قدر که زجر عشق، نفس بر و خرد کننده است، خون گرمی که از آن توی رگ های آدم جاری می شودزندگی دوباره ای ست که جوان و پیر نمی شناسد و قلب آدم را در هر سنی، نا خود آگاه در برابر خداوندی که خالق عشق است خاضع می کند و شاکر.

 

نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند1385| ساعت 11 قبل از ظهر| توسط یاسمن| |

نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385| ساعت 11 قبل از ظهر| توسط یاسمن| |


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت