تبليغاتX
دختر متولد پـــايــيــــز


دختر متولد پـــايــيــــز

آب آیینه عشق گذران است

HAPPY   VALENTINE

سلام عشاق : روزتون مبارک

نمی دونم از کجا و چه طوری شروع کنم در مورد روز ولنتاین واستون حرف بزنم من هر سال که میگذره و این روز میاد توی ذهنم فقط به یه سئوال فکر می کنم اونم اینه که چرا وجود خارجی ؟  یعنی چرا عشق های مجازی ؟ چرا دور و زمونه این شکلی شده تا اسم عشق میاد وسط همه سریع به دوستی های مجازی ذهنشون منحرف میشه ما هممون فقط یه عشق واقعی داریم اونم کسی به غیر از خدا نیست اگه ما عشق به خدا رو نداشته باشیم اصلا نمی تونیم زندگی کنیم پس بیاین از همین امروز پایه های عشقمون به خدا رو خیلی محکم ترش کنیم تا اونم دست مارو بگیره و در آخر چند تا متن قشنگ می نویسم که محتوای این متن ها خیلی جالبه.

موفق و پیروز باشید : یاســــــــمن

 وقتی خدا به تو میگه : باشه ! دقیقا همون چیزی رو که می خوای بهت میده ؛ وقتی میگه : نه ! یه چیز بهتر به تو میده ؛ و وقتی میگه : صبر کن ! داره بهترین چیز رو برای تو آماده می کنه.

ويليام شکسپير ميگه: کسي را که دوسش داري ازش بگذر، اگه قسمت تو باشه بر مي گرده ، اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده پس بهتر که رفت . سعي کن به کسي که تشنه ي عشق است دل نبندي ، سعي کن به کسي که لايق عشق است دل ببندي چون تشنه ي عشق روزي سيراب خواهد شد .

آدما مثل يه كتاب مي مونن كه تا وقتي تموم نشن براي ديگران جذابن پس سعي كن خودتو جلوي ديگران تند تند  ورق نزني تا زود تموم بشي براي اينكه وقتي تموم بشي  مطمئن باش مي رن سر يه كتاب ديگه .

مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي .

هيچ وقت رازت را به کسي نگو. وقتي خودت نميتوني حفظش کني چطور انتظار داري کس ديگري برات راز نگه دارد.

نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن1385| ساعت 6 بعد از ظهر| توسط یاسمن| |

عاشورا تابلویی ست که در آن شعر بلند عشق را با خون نگاشته اند.

... وانگار هر سال که میگذردچشم هامان بیشتر می گریند وتلنبار سیاهی می زدایند از صفحه نه چندان بلورین دل.

دوباره سیاه می پوشیم بر گریه های زینب و دوباره بر سینه هامان می کوبیم به خاطر لب های کوچک اصغر و باز می گرییم به امید گوشه چشمی از عباس بر دل های گریانمان و آه

می کشیم به امید کربلایت و برای اینکه بدانی ما فقط به عکس ضریح قانع نمی شویم و بدانی عاشورایی هستیم و خواهیم ماند.

پس دوباره می گرییم بر محرم دیگری از سا ل های انتظار کربلا .

و اینکه نکند هیچ وقت مرا نپذیری...

به فدای لب عطشان حسین(ع)

 

(السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین)

خواب دیدم خواب اینکه مرده ام 

خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروارها از خاک بود

وای قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت

قبرکن سنگ لحد را گل گرفت

با لش زیر سرم از سنگ بود

غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

نا له می کردم اما بی جواب

تشنه بودم تشنه یک جرعه آب

خسته بودم هیچ کس یارم نشد

زان میان یک تن خریدارم نشد

هرکه آمد پیش حرفی زد و رفت

سوره حمدی برایم خواند و رفت

نه شفیعی نه رفیقی نه کسی

ترس بود و وحشت و دلواپسی

آمدند از راه نزدم دو ملک

تیره در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا : بگو نام تو چیست ؟

آن یکی فریاد زد : رب تو کیست ؟

ای گنه کار سیه دل بسته پر

نام اربابان خود یک یک ببر

در میان عمر خود کن جستجو

کارهای نیک و زشتت را بگو

او بگفتا:عمر خود کردی تباه

نامه اعمال تو گشته سیاه

ما که ماموران حق داوریم

ما تو را سوی جهنم می بریم

دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود

دست و پایم بسته در زنجیر بود

نا امید از هرکجا و دل فکا ر

می کشیدندم به زحمت سوی نا ر

ناگهان ا لطاف حق آغاز شد

از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان

نور پیشانیش فوق کهکشان

چشمهایش زندگانی می سرود

درد را از قلب آدم می زدود

گیسوانش شط پر جوش و خروش

در رکابش قدسیان حلقه به گوش

صورتش خورشید و غرق نور

جام چشمانش پر از شرب طهور

بر سرش دستمال سبزی بسته بود

بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

دو ملک سر را به زیر انداختند

بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه

آمده اینجا حسیـــن فاطمــه

صاحب روز قیامت آمده

گوئیا بهر شفاعت آمده

سوی من آمد مرا شرمنده کرد

مهربانانه به سویم خنده کرد

گفت : آزادش کنید این بنده را

اینکه اینجا این چنین تنها شده

کام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است

گریه کرده بعد شیرش داده است

اینکه می بینید در شور است و شین

ذکر لالائیش بوده یا حسیــن

با ادب در مجلس ما می نشست

او به عشق ما سر خود را شکست

سینه چاک آن زهرا بوده است

چای ریز مجلس ما بوده است

خاک زیر مجلس ما بوده است

اسم من را ز و نیازش بوده است

خاک من مهر نمازش بوده است

پرچم من را به دوشش می کشید

پا برهنه در عزایم می دوید

بارها لعن ا میه کرده است

خویش را نذر رقــیه کرده است

نذر عباسم به تن کرده کفن

روز عاشورا شده سقای من

هرچه باشد او برایم بنده است

او بسوزد صاحبش شرمنده است

در مرامم نیست او تنها شود

باعث خوشحالی اعدا شود

در قیامت عطر و بویش می دهم

پیش مردم آبرویش می دهم

باز بالاتر به روز سر نوشت

می شود همسایه من در بهـــشت.

یا حسین (ع)

 

نوشته شده در دوشنبه 9 بهمن1385| ساعت 11 قبل از ظهر| توسط یاسمن| |


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت