دختر متولد پـــايــيــــز
آب آیینه عشق گذران است
وقتي کسي رو دوست داري،حاضري جون فداش کني حاضري دنيارو بدي،فقط يه بار نيگاش کني به خاطرش داد بزني،به خاطرش دروغ بگي رو همه چي خط بکشي،حتّي رو برگ زندگي وقتي کسي تو قلبته،حاضري دنيا بد بشه فقط اوني که عشقته،عاشقي رو بلد باشه قيد تموم دنيارو به خاطرِ اون مي زني خيلي چيزارو مي شکني ، تا دل اونو نشکني حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم حاضري قلب تو باشه ، پيش چشاي اون گرو فقط خدا نکرده اون ، يه وقت بهت نگه برو حاضري هر چي دوست نداشت ، به خاطرش رها كني حسابتو حسابي از ، مردم شهر جدا کني حاضري حرف قانون و ، ساده بذاري زير پات به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات وقتي بشينه به دلت ، از همه دنيا مي گذري تولّد دوبارته ، اسمشو وقتي مي بري حاضري جونت و بدي ، يه خار توي دستاش نره حتي يه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره حاضري مسخرت کنن ، تمام آدماي شهر امّا نبيني اون باهات ، کرده واسه يه لحظه قهر حاضري هر جا که بري ، به خاطرش گريه کني بگي که محتاجشي و ، به شونه هاش تکيه کني حاضري که به خاطر ، خواستن اون ديوونه شي رو دست مجنون بزني ، با غصه هاهمخونه شي حاضري مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن ديوونه هاي دوره گرد ، واسه تو دست تکون بدن حاضري اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن کار تو به کسي بدن ، جات اونو انتخاب کنن حاضري که بگذري از ، شهرت و اسم و آبروت مهم نباشه که کسي ، نخواد بشينه روبروت وقتي کسي تو قلبته ، يه چيزقيمتي داري ديگه به چشمت نمي ياد ، اگر که ثروتي داري حاضري هر چي بشنوي ، حتي اگه سرزنشه به خاطر اون کسي که ، خيلي برات با ارزشه حاضري هر روز سر اون ، با آدما دعوا کني غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني حاضري که به خاطرش ، پاشي بري ميدون جنگ عاشق باشي اما بازم ، بگيري دستت يه تفنگ حاضري هر کي جز اونو ، ساده فراموش بکني پرنده هاي شهرتون ، دونه به دونه بميرن وقتي کسي رو دوست داري ، صاحب کلّي ثروتي اين گنج خيلي قيمتي نذار كه از دستت بره... قاصدك غم دارم ، غم آوارگي و دربدري، غم تنهايي و خونين جگري، قاصدك واي به من ، همه از خويش مرا مي رانند ، همه ديوانه و ديوانه ترم مي خوانند، مادر من غم هاست ، مهد و گهواره من ماتم هاست، قاصدك دريابم ، روح من عصيان زده و طوفانيست ، آسمان نگهم بارانيست ، قاصدك غم دارم ، غم به اندازه سنگيني عالم دارم ، قاصدك غم دارم ، غم من صحراهاست ، افق تيره او ناپيداست ، قاصدك ديگراز اين پس منم و تنهايي ، و به تنهايي خود در هوس عيسايي و به عيسايي خود منتظر معجزه اي غوغايي ، قاصدك زشتم من ، زشت چون چهره سنگ خارا ، زشت مانند زال دنيا ، قاصدك ! حال گريزش دارم ، ميگريزم به جهاني كه در آن پستي نيست، پستي و مستي و بد مستي نيست... مي گريزم به جهاني كه مرا ناپيداست، شايد آن نيز فقط يك روياست.... مــــــــن زنـــــــده ام براي همه چيز سپاسگزارم ، براي فرزندي كه براي شستن ظرف ها تنبلي مي كند چرا كه نشان مي دهد او در خانه است نه خيابان ، براي مالياتي كه هر ماه مي پردازم زيرا نشان مي دهد كه من در استخدام دولت هستم ، براي شلوغي خانه بعد از مهماني زيرا نشان مي دهد كه دوستان زيادي در كنار من بوده اند ، براي سايه ام كه مرا در حين كار تماشا مي كند زيرا نشان مي دهد كه من بيرون و در معرض آفتاب هستم ، براي چمن هايي كه بايد بزنم، پنجره اي كه بايد تميز كنم و.... زيرا نشان مي دهد كه من خانه دارم ، براي جاي پاركي كه در دورترين نقطه پاركينگ پيدا مي كنم زيرا نشان مي دهد كه من علاوه بر اينكه يك اتومبيل دارم قادر به راه رفتن نيز هستم ، براي دريافت قبض هاي متعدد زيرا نشان مي دهد كه من مي توانم از آب، برق، گازو تلفن استفاده كنم ، براي لباس هاي زيادي كه بايد بشويم و اتو بزنم زيرا نشان مي دهد كه من لباس هاي زيادي براي پوشيدن دارم ، براي خستگي و درد ماهيچه ها در پايان روز زيرا نشان ميدهد كه من توانسته ام در طول روز به سختي كار كنم و ماهيچه هايم را به كار بگيرم ، براي ايميل هاي زيادي كه دريافت مي كنم زيرا نشان مي دهد كه من دوستان زيادي دارم كه به من فكر مي كنند و سعي مي كنند مرا شاد كنند حتي وقتي دور از دسترس باشم، و درنهايت براي زنگ ساعتي كه هر روز صبح خاموش مي كنم زيرا نشان مي دهد كه مـــــــــــــن زنـــــــــــده ام....
پشت سرت هر چي ميگن ، چيزي نگي گوش بكنی
حاضري هر چي که داري ، بيان و از تو بگيرن 




| قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت |


