تبليغاتX
دختر متولد پـــايــيــــز


دختر متولد پـــايــيــــز

آب آیینه عشق گذران است

 

باید قدم هایم را تندتر بردارم ، زمان در حال تمام  شدن است و من در سرعت گیر

 گناهان عقب مانده ام !

هوا سرد است و واژه های یخ کرده ام سردتر . . .

من از این واژه های سرد و گرم بخار می شوم و بی هیچ مجوزی خیس شمع های خدا ؛

واژه هاي گرم چه دلسوزانه واژه های پر گناهم را زیر ملافه ی عاشورا جا دادند

هوا سرد است اما واژه ها دیگر سردشان نیست ، به افتخار واژه ی گرمِ

 « محرم ، حسين و عاشورا » . . .

آری باید قدم هایم را تندتر بردارم.

زمان در حال تمام شدن است و من نفس هایم خبر از داغ دوباره رسیدن می کند...

م ـ میم های معنوی رابطه    ح ـ حرم بضعت دلم را  

  رـ ریش ریش     م ـ ماتم می کند

و این همه نشان دهنده ی هجی محرم است .

زمان در حال رسیدن است و آسمان باران شده 

 آه کاروان اندکی آرام تر من جا مانده ام. . .

دست و روی اندیشه ام بی یاد تو به خاکی رسیده و اینك زمان شستن است ُروی نازک اندیشه ات را با قلقلک محرم بگریان . . .

بگذار صورت خاکی دلت به شفافی سیب شسته ی قرمز شود .

اینجا محرم است و همین جا کنار دلم نه ، خود دلم عاشورایی ست ؛

 من محرم وار نام تو را می خوانم و تو عاشورا وار سیب کال دلم را پر از عطر کربلا ساز...

  

      

 

نوشته شده در سه شنبه 1 دی1388| ساعت 4 بعد از ظهر| توسط یاسمن| |

 

* انسان به خاطر داشته هاي خود غني نيست ! بلكه به خاطر كارهايي كه با دست خالي و با وقار انجام ميدهد ثروتمند است !

* آدميان نه آنچه را كه آرزومندند بلكه آنچه را كه سزاوارند جذب ميكنند !

* آدمي تنها توسط خودش به زنجير كشيده ميشود و نيز خود اوست كه مي تواند از اين اسارتها رهايي يابد !

* هر چه ميتوانيد خوبي كنيد ؛ در هر چه ميتوانيد ، به هر شكل كه ميتوانيد ، هر وقت كه ميتوانيد ، به همه اشخاصي كه ميتوانيد و تا زماني كه ميتوانيد .

* و اكنون با تو بگويم كه " كار با عشق چيست ؟ "

كار با عشق آن است كه : پارچه اي راببافي  به اين اميد كه معشوق تو آن را بر تن خواهد كرد .

كار با عشق آن است كه : خانه اي را با خشت محبت بنا كني به اين اميد كه محبوب تو در آن زندگي خواهد كرد .

كار با عشق آن است كه : دانه اي را با لطف و مهرباني بكاري و حاصل آن را با لذت درو چنان كه گويي معشوق تو آن را تناول خواهد كرد و بالاخره كار با عشق آن است كه :

هر چيز را با نفس خويش جان دهي و بداني كه پاكان و قديسان عالم به تو مي نگرند .!

* با ديدي مثبت و تفكري مثبت با زمان پيش برويد ، هرگز از روزگار ناراحت نباشيد ؛ روزگار براي كسي بدي نمي خواهد ، روزگار با همه خوب است ، اين را فرياد بزنيد !

صبح كه از خواب بيدار ميشويد بگوييد :

من امروز ميخواهم موفق باشم ، ميخواهم پيروز شوم ، غروب امروز پرونده ام بايد پُر از خوبي ها ، زيبايي ها ، طراوت و ارزش خداجويي باشد .

فردا صبح بايد بهتر شروع كنم ، بهتر از امروز ، هر روز بهتر از ديروز تا تمام پرونده ام رنگ عشق به خود گيرد .

آنقدر كار خوب انجام دهيد كه در پايان پرونده عمرتان نوشته باشند :

" روز هايش خـــدايـي بود . . . !  "

«‌« برگرفته از كتاب مثبت درماني ؛ نوشته : حسنعلي ميرزا بيگي »»

 

  

 

نوشته شده در چهارشنبه 11 آذر1388| ساعت 12 بعد از ظهر| توسط یاسمن| |

 

میگن : یه سال دیگه بزرگتر شدم !

چشمانم را ورق میزنم

شاید در گوشه ای از آن

مرا به یادگار کشیده باشی

که این بهترین هدیه تولدم میشه !

اگه بدونم هنوزم هستم

در سایه نگاه مهربونت ؛ خــدا جونم.

 

 

 

 

 

  خدایا بازم شکرت , به خاطر این یک سالی که توی این دنیای رنگین کمون زنده بودن و نفس کشیدنمو به من هدیه دادی .

یه سال دیگه هم گذشت با همه بالا و پایـین های خودش و مهر و تسبیح جوونی که یکی دیگه اش افتاد ؛

خدایا بازم شکرت , که به سلامتی خودم و عزیزانم این یک سال هم سپری شد.

بهار و تابستون رد شدن و دوباره خش خش برگها زیر پای عابرها یه موسیقی ماندگار ثبت میکنه که میون این موسیقی صدای تولد منم به گوش میخوره ؛

تولد من که فرزند پاییزم و زاده ماه مهر .

19سال پیش میون برگ ریزون و تغییر رنگ طبیعت یه دختر با یه دل کوچولو به این دنیای پر از رنگ و ریا پا گذاشت

حالا دیگه یه جورایی بهتر میتونم این دنیا و آدماش رو لمس کنم

دیگه این دنیا واسم شده یه گذرگاه بزرگ تا آخر دنیا . . .

 

         صبحی پاییزی

                        اشکی چکید بر زمین

                                   اشکی از چشمانی کوچک

         صبح تمام شد و آن روز بود که برای اولین بار صبحی می دیدم

                        صبحی که نه خیال بود و نه تصویر

                                    حال سال ها گذشته

                 و دوباره سالی بر سال های زندگیم افزوده میشود

            کاش لایق باشم برای ادامه از  نو رسیدنم

       میشنوم از همه سو میگویند :

                                         تـــولــدت مــبـارک

نوشته شده در جمعه 17 مهر1388| ساعت 3 بعد از ظهر| توسط یاسمن| |

مـاه من ؛ غـصه چرا ؟!

آسمان را بنگر که هنوز , بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر به ما میخندد !

یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان

نه شـکست و نه گـرفت !

بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید ؛

و در آغاز بهار , دشتی از یاس سپید

زیر پاهامان ریخت

تا بگوید که : هنوز پر از امنیت احساس خـداست !

مـاه من ؛ غـصه چرا ؟!

تو مرا داری و من

هر شب و روز

آرزویـم , همه خـوشبخـتی توست !

مـاه من ؛

دل به غم دادن و از یاس سخن گفتن ها

کار آنهایی نیست , که خـدا را دارند . . .

 

مـاه من ؛

غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات , از لب پنجره عشق , زمین خورد و شکست ,

با نگاهت به خـدا چتر شادی واکن

و بگو با دل خود : که خــدا هست و خــدا هست و خــدا . . .!

 

او همانی است که در تارترین لحظه شب , راه نورانی امید نشانم میداد ,

او همانی است که هر لحظه دلش میخواهد ,

همه ی زندگی ام , غرق شادی باشد !

مـاه من ؛

غـصه اگر هست , بگو تا باشد . . . !

معنی خوشبخـتی :

بودن انـدوه است ! ! !

این همه غصه و غم , این همه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه ؛ میوه یک باغــند !!!

همه را با هم و با عشق بچین . . .

ولی از یاد مبر :

پشت هر کوه بلند , سبزه زاری است پر از یاد خــــدا

و در آن باز کسی میخواند :

که خـــدا هست , خـــدا هست و خـــدا. . .

و چرا غصه ؟! چـــــرا ؟!

نوشته شده در پنجشنبه 26 شهریور1388| ساعت 5 بعد از ظهر| توسط یاسمن| |

سلام به ماه خدا . . .

سلام به ماه دلدادگی  . . .

سلام به رمضان         

میشه بوی  رمضان رو که  تمام  فضای دل رو پر کرده رو استشمام کرد

یک قدم . . .

یک پله . . .

 با اخلاص برداریم مثل بنده های مخلصش به رمضان واقعی  میرسیم

قربون این خدا برم ، که دوباره این فرصت رو برای بنده هاش به وجود آورد تا کاسه های گدائیشون رو به طرفش دراز کنند

خداجونم خیلی مهربونی کاش یه ذره قدر بدونیم

خدایا ، صد هزار مرتبه شکرت که این فرصت دوباره رو دادی که با تمام وجود صدات کنیم

خیلی ها اسیر خاک شدند و دیگه این لحظه ها رو درک نمیکنن

خدایا ، به ما  توفیق درک لحظه لحظشو بده

توفیق درک شبای قدر رو

بذار شبای قدر امسال با همه سالها فرق کنه ...

الهی!

  توفیق بده رمضان امسال نامهای زیبات از همه وجودم برخیزه  

فرصت بده رمضان امسال شب قدر رو قدر بدونم و درک کنم

توفیق بده وقت سحر, لحظه دلدادگیم باشه

از لحظه سحر تا افطار تنها ذکرم برای تو باشه و لحظه آخر غرق دروجودت  بشم

خدایا! کمکم کن ماه رمضان امسال برای من هم ماه رمضان باشه و هم 11 ماه باقی مانده

 رمضانی بمانم

خدایا! خوبات که جای خود رو دارند ، این منم بنده گناهکارت که محتاج یک نگاه مهربون تو هستم,

پس به حق خودت دریغ نکن ...

 

دوست دارم , برای بار دیگر از تو بنویسم

از تو که همه خوبی ها و زیبایی ها مال توست

دلم عجیب گرفته

ناله ها و گریه های پنهانی هم دیگر اثری ندارند

دیگر مرحمی برای  تسکین دردهایم ندارم

تیرگی زندگی هر روز و هر روز بیشتر میشود

ساحل زندگیم مملو از امواج خشمگین گشته

چهره ها را از یاد برده ام

تنها دلخوشیم خاطره های تلخ و شیرین است

حال میخواهم به تو بیاندیشم

میدانم مرا فراموش نکرده ای

مرا که اینگونه هستم بپذیر

پناهگاهی برای تنهایی هایم باش

سدی در مقابل غمهایم

موج شادی برایم باش

جان بی روح مرا جانی دوباره بده

میدانم که زندگی و مرگ از آن توست

از این همه جمعه های سرشار از انتظار

و نیامدن موعود دلگیرم

از این همه چشم انتظاری

و از نبودن عدالت

به فریادم برس خداوندا

که اگر هم فنا شوم با یاد تو فنا شده باشم...

 

واژگان را در تو گم کرده ام اي ماه خوبي ها . . .
صداي قدم‌هاي ماهِ خوبي‌ها، دل ِ خاکي‌ام را آگاه ساخته است

که لحظه‌ي وداع نزديک است !

صداي دلرباي انتظار و عطر دلنشين دعاي سحر مرا به استقبال لغتي مي بردکه در واژه

 نمي گنجد "روزه"

وچه مقدس است اين کلمه ي وصف ناپذير!

احوال مرا در اين ثانيه هاي تکرار نشدني فقط روزه داراني درک مي کنند
که طعم شيرين هنگامه ي آسماني را با طعم شيرين دستپخت دعاي سحر در آميختند و گرسنه تر از زمان قبل ،تشنه ماندند و تشنه تر ...
واينک سراپا نيازم را با دو دست که در آغوش آسمان سپرده ام

براي خداي بي نيازي ها التماس ميکنم
وباران روزه داري، از سر رو روي من مي بارد و غرق دعايم کرده است و مرا بيش از بيش دلشيفته ي اين ماه آسماني ساخته است
خدايا صدف هاي عاشقي ام با تو به نيايش نشسته است

و چه شيرين است، طعم شيرين عبادت !
و من که به دنبال هر عقربه ي ساعتي مي گردم تا زمان را متوقف کنم

و به ياد همه ي خاطراتم
جشن تولد برپا کنم،اينک تولد در تولد است !

آري تولد ماه خدا !!!

تولد روزه !

تولد رمضان!

و چندمين سالگرد عاشقي ام بر سر سفره اي که
صداي«اللهم» آذینش بخشیده

روزه دار،بر خود ببال که فقط تو ميتواني درک کني بزرگي شادمانه ام را براي جشن تولد اين ماه که هميشه شب چهارده است ، به زیبایی ماه کامل !!!

دلم میخواهد برای این تولد با واژگانم جشنی بر پا کنم تا همه بدانند چقدر شادمانم ولی نمی یابم

من ناتوانم در ادای شادمانی ام ، که جشن درونم را
فقط تو درک خواهی کرد ای روزه دار !!!

ودر این دقیقه ی پر از خدا عطر مستی آور" ربنا" فضای افطار را پر کرده است

و صدای طنین انداز موذن با خرمای با صلوات متبرک شده

آمیخته و دعاها مستجاب میشود

روزه ات قبول ای روزه دار.

نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388| ساعت 12 بعد از ظهر| توسط یاسمن| |


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت